یک مشت زندگی که به هدر رفت

متن مرتبط با «روشن» در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت نوشته شده است

چراغ توالتي كه روشن مانده است

  • نیلوبلاگ

    به مبهم ترين روش ممكن قاطي آدمها مي لولم هنوز زنده ام هنوز سه شنبه ها ميرسند و دوشنبه ها و يكشنبه ها هيچ چيزي تغيير خوشايندي نميكند هرروز پر از خواب ميشوم و صبح ها پراز خميازه و شب ها پراز بي خوابي هرروز ميخواهم سه شنبه امتحان رانندگي بدهم و صبحش خواب مي مانم دوباره از خانه تا محل كار به خواب هاي دري وري ام فكر ميكنم به آن پسر لاغره و دست هاش به كله پوك ب...

    ادامه مطلب
  • فروشنده

  • نیلوبلاگ

    ديروز رفتم فيلم فروشنده رو ببينم توي سينما سپاهان يك ساعت زودتر رفتم ولي با اين حال بليط ها همه فروش رفته بود حتي سانس هاي بعديش هم فروش رفته بود خلاصه رفتم به مسئول سينما التماس و خواهش كه يه بليط بهم بده من از راه دور ميام لحظه هاي آخر كه همه داشتن ميرفتن تو صدام زد بليط رو دوبله حساب كرد بعدشم بدترين جا رديف وي آي پي كه صفحه ي سينما تو حلقم بود اونم من با اين عينكم اما خب اون لحظه با جون و دل بليطو قبول كردم و از بين جمعيت پريدم تو... و فيلم شروع شد با يه موسيقي متن كه مغزم رو كش ميداد ... مي...

    ادامه مطلب