
شايد نه همون روزنهxa0 همون لحظات و نه همون دفعه هاي اولولي بعدها كارايي كه باهام كردي از من آدمي ساخته كه واقعا احساس اسارت ميكنه و بيماره من17 سالم بود...و اين چيزي رو در مورد گناه و خطاي من حل نميكنه ميدونم نميدونم چقدر حق باتوعه نميخوامم بدونم نميخوام اصلا ببينم من اگه جاي تو بودم چيكارميكردم و شايد خوب شد كه اصن اون كارا رو باهام كردي...نميخوام منطق تخمي تخيلي بسازم واسه خودم و بگم حالا بهتر شده و ممكن بود بدتر از اينا بشه و الكي بگم اوه خداي من شكرت ...اوه خداي من من خوشبختم ولي ميخوام از ت...
ادامه مطلب
من تكه هاي كاغذي بودم كه توي باد پاي بيدنارنجي شهر اداي برگ پاييزي را درآورد پاييز شد و من باز تنهايي ام را ميپرستم تكه هاي كاغذ پاره پاره را بهم ميچسبانم شايد تا آخر پاييز امسال من خواهم مرد...
ادامه مطلب