ولي بعدها كارايي كه باهام كردي از من آدمي ساخته كه واقعا احساس اسارت ميكنه و بيماره
من17 سالم بود...و اين چيزي رو در مورد گناه و خطاي من حل نميكنه ميدونم
نميدونم چقدر حق باتوعه نميخوامم بدونم نميخوام اصلا ببينم من اگه جاي تو بودم چيكارميكردم و شايد خوب شد كه اصن اون كارا رو باهام كردي...نميخوام منطق تخمي تخيلي بسازم واسه خودم و بگم حالا بهتر شده و ممكن بود بدتر از اينا بشه و الكي بگم اوه خداي من شكرت ...اوه خداي من من خوشبختم
ولي ميخوام از ته دلم بگم و واقعا هم ميگم:
اگه يه روزي يه جايي براي حتي يه لحظه يه لحظه
به اين حس رسيدي كه شايد اندازه حتي يك اتم زندگيت و درونت و قلبت و احساست به بخشش من نياز داره حتم بدون كه هيچوقت نميبخشمت هيچوقت و هيچوقت هرگز
و از اين به بعد هم هيچكس رو نخواهم بخشيد حتي اگه بخشش خودم در گروي بخشيدن من توسط اونا باشه دلم نميخواد بدونم كه اين درست نيست و آدم بايد ببخشه و از اين زرت و پرتا
بخشش هم جزو چيزاييه كه بهش اعتقاد ندارم ...
یک مشت زندگی که به هدر رفت...