ابرتوخالي

خرید بک لینک
من از توي مغزم هرروز عبور ميكنم كنار بخاري خاموشي كه بالاي سرش يه لامپ سوخته آويزونه و توي اتاق زيرزميني تاريك من اونجا خوابيدم و توي مغزم دنبال يه چيزايي ميگردم كه گمشون كردم كه شايد ميشه گفت حرومشون كردم دلم خيلي گرفته هركاري ميكنم كه روحيه مو برگردونم نميشه انگار يه چيزايي درونم مرده خيلي تلاش ميكنم خيلي ولي همش براي چندساعت حالم خوبه و بعد دوباره ميرم توي لاك قديمي

هواسرده

ولي بارون نمياد

هوا ابريه

ولي بارون نمياد

برگاي درختا دارن ميريزن

ولي بارون نمياد

صداي رعد و برق مياد

ولي بارون نمياد

باد ميگيره

ولي بارون نمياد

بغض كردم ولي بارون نمياد.

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 4:48

صفحه بندی