يلداي بي نام

خرید بک لینک
حس ميكنم همه چيز برايم تمام شده روحم مرده روح شادي روح جواني روح رقص روح ساز روح آواز در طول اين سالها مدام رخوت و مردگي را در تنم تكاندم توي سر و صورت جواني ام كوبيدم كه:هي...بيدار شو...بهار ميرسد ...بيدار شو ...برقص تكان بخور تو زنده هستي ...روزگار تغيير ميكند ...اميدوار باش بلند شو ببين كودكي به دنيا آمده چشم هايش را ببين ...بيدار شو صداي جشن مي آيد به تو ميرسد ...به تو دست هاي طبيعت بي منت ميرسد ...به تو هم ميرسد وزش باد پشت لاله ي گوش هايت ...منتظر بمان به تو هم ميرسد پيراهن حرير آسمان و جست و خيز توي دشت جواني...به تن خسته ي تو هم ميرسد امواج نوازشگر درياي خدا...

اما حالا توي خزان ترين روز از زمستاني كه توي راه است

اما امروز كه شبش بلندترين شب سال است تمام اميدهاي بلند من به دروغ ختم ميشود به كفر به بازيچه بودن توي دست روزگار به دود سيگار به دفترهاي ورق خورده ي سياه به شعر هاي مخوف پست مدرن كفرانگيز به روح هاي پفيوزي كه توي خواب هايم شبيه گربه هاي سياه مست خرناس ميكشند و توليد مثل ميكنند ...به لوليدن ميان آدمهايي كه شبيه كرم به تنم ميپيچند و زجرم ميدهند به فريادها و تخحقيرهاي پراز جهل ...

خسته ام ...

اي كاش بلندترين شب امسال با همه ي طولاني بودنش توي لحظه اي كوتاه نفسم را ببند و 1395/09/30 بسته شود دفتر پوسيده ي زندگي دختري كه همه ي زندگي را گول خورده بود.

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 17 تاريخ: دوشنبه 6 دی 1395 ساعت: 2:46

صفحه بندی