تولد...

خرید بک لینک
هنوز هم آهسته ونگ ونگ ميكنم هنوز هم وسط ماجراها غرق ميشوم هنوز هم نميتوانم فراموش كنم حس ميكنم تمام من با همه چيزهاي نامربوطي كه به آن وصل شده و گنده شده اند همان بچه ي مردني زردنبويي هستند كه ميان غلغله ي مرگ و ميرها به دنيا آمد و حالا به بيخودي ترين حالت ممكن رشد كرده ...تمامي سايزها و دخترانه بازي هاي سركوب شده اش مثال موجود خوف ناكي شده كه عربده كشان به سوي جواني بي رحم مست و جنون واري هجوم ميبرد و سر و مغز و قلبش به در و ديوار حصاردنياي پراز نقاب و بدون حقيقتي محكم ضربه ميخورد خون مي آيد و خون ميآيد و خون... و نميميرد...سركش...نامفهوم ...اسير به دروغ هاي اجباري...به قاعده هاي ناتمام پر از دگم... ما متولد شديم تا هوش هايمان توي خنگ بازي ها سر بريده شوند كه شبيه همه ي اطرافيان زندگي كنيم و لبخند بزنيم

و لبخند ميزنم...و تولدت مبارك موجود خنگ پر از نقاب

یک مشت زندگی که به هدر رفت...

ما را در سایت یک مشت زندگی که به هدر رفت دنبال می‌کنید

برچسب: تولد, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 5:58

صفحه بندی